
اين يادداشت را دوست عزيز، آرش، برای ماهنامه ما، پرواز، نوشته بود. وقتی ديدم گويا خيلی ها با خواندن كلمه فلسفه حوصله شان سر می رود، با اجازه خودش مطلبش را با كمی تغيير اينجا هم گذاشتم شايد نظر چند نفری عوض شد!!!
1. آيا خواهيد توانست با خواندن چند جمله ی اول اين پاراگراف موضوع بحثمان را حدس بزنيد؟
« هر حيوانی قلب دارد و تمامی اسب ها پستاندار هستند پس هر اسب يك قلب دارد.»
«هر اسب مشاهده شده يك قلب دارد پس هر اسب يك قلب دارد.»
جمله ی اول استدلال قياسی و دومی استدلال استقرايی محسوب می شود. اميدوارم كه درست حدس زده باشيد. موضوع بحث ما "فلسفه" است! با شنيدن كلمه ی فلسفه شايد اين جملات به صورت ناخودآگاه در ذهنتان شكل گيرد: موضوعی خسته كننده و كسالت بار. يك سری حرف های بی سر و ته و غيرقابل فهم كه شنيدن آن ثمره ای جز خميازه كشيدن و احساس بی حوصلگی ندارد. دوستی فلسفه را برايم اين چنين تعريف می كرد: "مشكل نشان دادن مسائل ساده و سپس توضيحی ساده و آسان پيدا كردن برای موضوع پيچيده شده". در شما با شنيدن كلمه ی فلسفه چه احساسی به وجود می آيد، و به راستی هدف فلسفه چيست؟ آيا هميشه فلسفه همين قدر خسته كننده است و هيچ كاربردی در زندگی ما ندارد؟
2. شايد با خود بگوييد اين چه نوع يادداشتی است، اما اگر هنوز اين شانس را داشته باشم كه آن كسالت معروفی را كه در بين ما ايرانی ها با خواندن چند سطر از نوشته ای(فرق نمی كند نوشته ی من باشد يا نويسنده ای معروف) پديدار می شود، هنوز در شما ايجاد نشده باشد به سراغ قسمت اصلی حرف هايم می روم.
مطالب اصلی فلسفه همگی در مورد خودمان هستند، آری خودمان. همين موضوع به ظاهر ساده منشاء و سرآغاز موضوعات فلسفه است. اما خود فلسفه چيست؟
3. در عصر آگاهی و خردمندی باید به دنبال افزايش آگاهی های فردی و اجتماعی بود. چرا كه اگر حكمت داشته باشيم و به تعبيری دانا باشيم، می توانيم مطمئن شويم كه بقيه ی ملزومات هم به دنبالش می آيد. و يكی از هزاران روش برای كسب فهم و دانايی، خردمند شدن از طريق فلسفه است.
فلسفه از فيلا(به معنی عشق) و سوفيا(به معنی حكمت) تشكيل شده است و علاقه مندانی را در بر می گيرد كه وجه مشترك آنها علاقه ای است كه به بيان و روشن كردن ابهامات موجود در خود و اطراف زندگی شان دارند. و به عبارت بهتر فلسفه يعنی انديشيدن درباره ی مسائل اساسی زندگی و سرنوشت خود انسان، در واقع فلسفه هم چراها را در بر می گيرد، هم چگونه ها را، و محدوده ای برای تفكر ندارد.
به گفته ی افلاطون "فلسفه، لذتی گرامی و گرانبهاست"، و يا به تعبير زيبای ويل دورانت "در فلسفه لذتی وجود دارد كه حتی در سراب بيابان علم مابعدالطبيعيه نيست"، اما به راستی چرا از اين همه لذت فقط كسالت آن نصيب ما شود؟
4. فلاسفه هميشه اعجاب انگيز بوده اند چرا كه يك فيلسوف ما را بهتر از خودمان می شناسد و همان افكار ما را با شفافيت و صحت روانشناسانه ای بيان می كند كه هرگز نمی توانيم به پايش برسيم. آنان چيزی را كه مبهم و مجهول بيان می كنيم با دقت و نبوغ خاصی برايمان تعريف می كنند. موضوعی همچون عشق و اينكه چيست. چرا می آيد، چگونه عاشق می شويم، و اينكه انتخاب می كنيم يا انتخاب می شويم. و مشكلات پيش روی يك عاشق را كسی جز يك فيلسوف نخواهد توانست برايمان توضيح داده و درباره اش راه حل ارائه كند. و بی جا نيست كه فيثاغورث فلسفه را مرحله ی عالی موسيقی دانسته است.
5. ويل دورانت می گفت "ما در جستجوی فهم اشيا هستيم"، نيچه هم راست می گفت كه "معنی زندگی برای ما اين است كه خود و آنچه را كه با آن مواجه ايم به روشنی و شعله ی آتش مبدل سازيم." مواجهاتی مانند زندگی و مرگ، زيبايی و زشتی، خير و شر، عشق و دوست داشتن، جبر و اختيار و...
و به راستی فلسفه وظيفه ای سنگين دارد چرا كه با موضوعاتی سر و كار دارد كه تاكنون هيچ يك از در های علم به روی آنها باز نشده است و باید پذيرفت كه لذات شيرين فلسفه به خاطر "نخستين شكافی است كه در حصار حقيقت رخ می دهد" و ما را از عالی ترين لذت يعنی يعنی لذت درك معرفت برخوردار می كند. آری هر كدام از فلاسفه قسمتی از معمای بزرگ و ناشناخته ی زندگی انسان را حل می كنند.
6. پس چرا ما از اين لذت برخوردار نشويم؟ فلسفه ی حقيقی با سقراط آغاز شده است، همان تعليم دهنده ی راه و رسم زندگی پر فضيلت و تقوا و نوشنده ی جام شوكران. از افلاطون، بدعت گذار نظريه ی عالم معقولات و انديشمند مدينه ی فاضله(اوتپيا) و ارسطو نيز غافل نبايد بود.
به دكارت كه با جمله ی معروفش "من می انديشم پس هستم" تحولی در فلسفه ايجاد كرد بايد سر زد و از زندگی اش درس ها گرفت. از شوپنهاور فيلسوف حساس به اراده درباره ی عشق و دوستی می توان پرسيد. به نيچه، ستاينده ی ابرانسان بايد فكر كرد. به استوارت ميل مدافع سرسخت آزادی های فردی، حتی سارتر شارح بی ايمان اگزيستانسياليسم خداناباوری، روسو منادی گر آزادی انسان، هايدگر و همه ی آنهايی بايد پرداخت كه جزء پديد آورندگان اين شعف و شور فلسفی هستند.
پ.ن1: فرهنگكده پارسه از تسلی بخش ها و نيچه نوشته است، حتما بخوانيد!
پ.ن2: تا يكشنبه بعد نيستم...