تبليغاتX
فراتر از بودن
شنبه نوزدهم آبان 1386
رفت...

حرف‌های ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می‌کنی:

 وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!

 

پیش از آن که باخبر شوی

لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌شود

 

آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی!

 

ناگهان

 چقدر زود

 دیر می‌شود!

 

می دانم دیر می نویسم ولی نمی توانستم ساده عبور كنم از نبودنش. شعرهایش را دوست داشتم، اما نمی خریدم كتاب هایش را. صبر كرده بودم پیر شود، بعد...

 

پ.ن: دلتنگ رفتنش بودم كه دلتنگی مصادره شدنش هم اضافه شد بر غصه هایم. انگار فرهنگ ستیزان سرزمین ما در انتظار مرگ تك به تك اهالی فرهنگ نشسته اند تا در نبودن شان مصادره شان كنند كه آن ها در بودن شان تسلیم نمی شوند... روزگار غریبی است، خیلی غریب...

+ نوشته شده در 22:58 توسط فائزه.