تبليغاتX
فراتر از بودن
شنبه نوزدهم اسفند 1385
پرواز...

 

پیش نوشت: یك هفته دیركرد من در نوشتن به خاطر درگیری در كارهای اجرایی جشنواره نشریات دانشجویی منطقه دو بود كه در كنار 6 جایزه و تقدیر كسب شده برای "اهالی پرواز"، مقام دوم نشریات اجتماعی را برای "پرواز" به همراه داشت. و این پست به همین مناسبت به "اهالی پرواز" تقدیم می شود، بهترین دوستانم كه امیدوارم همیشه موفق باشند، همیشه...

پس كسانی كه حوصله اش را ندارند نخوانند!

 

پریدن

رها شدن بر گُرده ی باد است و

با بی ثباتی سیماب وار هوا برآمدن

به اعتماد استقامت بال های خویش

جهان عبوس را به قواره ی همّت خود بُریدن است،

آزادگی را به شهامت آزمودن است و

رهایی را اقبال کردن

حتی اگر زندان

پناه ایمن آشیانه است

و گرمْ جای بی خیالی سینه ی مادر،

حتی اگر زندان

بالش گرمی ست

از بافه ی عنکبوت و تارَک پیله.

رهایی را شایسته بودن است

حتی اگر رهایی

دام باشه و قِرقی ست

یا معبر پُردرد پیکانی

از کمانی.           احمد شاملو

 

 

و ما پریدیم... وقتی شروع كردیم اصلا فكر نمی كردم روزی به اینجا برسیم، اصلا. ولی حالا در نقطه ای ایستاده ام و ایستاده ایم كه وقتی به پشت سرم نگاه می كنم تمام وجودم سرشار از حسی می شود غیرقابل توصیف. شادی، غم، رنج و صدالبته افتخار. من به "پرواز" افتخار می كنم. نه به خاطر مقامی كه كسب كرد، نه، من به اهالی پرواز افتخار می كنم. به كسانی كه هر غیرممكنی را ممكن می كنند. من به لحظه لحظه این یك هفته ای كه گذشت افتخار می كنم. به همه سختی هایی كه كشیدیم، با هم. به این با هم بودنمان افتخار می كنم. به تمام این سه سالی كه گذشت، به همه این دوستی های به یاد ماندنی، به تلاش هایمان برای بهتر شدن، به خودمان افتخار می كنم!!!

 

+ نوشته شده در 23:4 توسط فائزه.