تبليغاتX
فراتر از بودن
سه شنبه سی ام مرداد 1386
مادر!

 

 مادر ِ وجود من، دكمه خاموش ندارد؟

 

+ نوشته شده در 0:21 توسط فائزه.
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386
عقاید یک دلقک

 

عقاید یك دلقك

نویسنده هاینریش بل

ترجمه شریف لنكرانی

انتشارات جامی

 

پرسید: "راستی تو چه جور آدمی هستی؟" گفتم: "یك دلقك، و لحظات را جمع آوری می كنم".

 

كتاب را باز می كنیم، مقدمه كوتاهی دارد از شریف لنكرانی، مترجم كتاب، فقط دو صفحه: «سبك بل در این كتاب حداكثر سادگی خود را به دست آورده است. انتقاد اجتماعی اش خالی از هرگونه رنگ و بوی ایدئولوژیك یا دفاع ایدئولوژیك است. این انتقاد نسبت به تمام آنچه قوه تشخیص را از انسان می گیرد، آنچه كه باید طبق آن زندگی كند، آنچه كه مدعی است سعادت دو جهان را نصیب انسان می كند، بدبین است. و به هیچ چیز جز انسان با ضعف ها و سادگی اش اعتقاد ندارد».

دو صفحه اول را كه بخوانیم كل ماجرا را فهمیده ایم! معشوق دلقك، ماری، او را ترك كرده تا با دیگری ازدواج كند. و دلقك رنج می برد، به شدت رنج می برد. او عاشق ماری است! داستان را می دانیم پس چه چیزی ما را به خواندن بقیه كتاب واخواهد داشت؟ سادگی و صداقت دلقك. صداقت محضی كه همیشه با خود دارد حتی وقتی كه این صداقت به ضررش خواهد بود.

دلقك كاتولیك نیست، پروتستان هم همینطور، بی خدا هم نیست: «گفتم: "كاتولیك ها مرا عصبانی می كنند، چون مردم بی انصافی هستند". خندان پرسید: "پروتستان ها چطور؟" گفتم: "آن ها با ور رفتن به وجدان شان آدم را ناخوش می كنند". در حالی كه هنوز می خندید گفت: "خدانشناسان چه؟" گفتم: "آن ها آدم را به دهن دره می اندازند، چون همیشه فقط از خدا حرف می زنند". پرسید: "خود شما چه هستید؟" گفتم: "من یك دلقك هستم... و یك موجود كاتولیك وجود دارد كه من به او شدیدا محتاجم: ماری. ولی شماها از اتفاق همین موجود را از من گرفته اید".» او فقط یك دلقك است، اما آن قدر انسان است كه صبح زود ماری را بیدار می كرده تا مبادا به موقع به جلسات مذهبی اش نرسد.

"عقاید یك دلقك" روایت زندگی انسانی است كه ساده مانده و نمی داند چرا وقتی عاشق ماری است، و ماری هم عاشق او بوده، تركش كرده و رفته است. چرا خواهرش باید در جنگ با یهودی ها بمیرد. چرا برادری كه دوستش داشته حالا كه كاتولیك شده حاضر به دیدن او نیست. چرا، چرا، چرا... چرا ما آدم ها به این راحتی می توانیم همدیگر را به قضاوت بنشینیم، چرا ما كه حتی خودمان را به خوبی نمی شناسیم خیلی ساده درباره دیگران حكم صادر می كنیم؟

 

+ نوشته شده در 0:34 توسط فائزه.
شنبه سیزدهم مرداد 1386
نامه

 

نامه را ترجیح می دهم. همیشه نامه را ترجیح داده ام به همه شكل های دیگر ارتباط. البته منظورم ارتباط از راه دور است. و اگر بخواهم نهایت صداقت را به كار ببرم هر وقت امكان گفتن حرفی به صورت رودررو برایم نبوده باز هم نامه را انتخاب كرده ام. عاشق هیجان و انتظاری هستم كه هر نامه با خودش دارد. بی قراری، چشم به راه بودن. نامه نطلبیده هم حكم آب نطلبیده را دارد كه مراد است در هر حال.

این روزها نامه ها بیشترشان شده اند ای- میل، هر چقدر بیشتر منتظر نامه ای باشیم بیشتر چك میل می كنیم. هر بار كه سراغ میل باكسمان می رویم از ته دل آرزو می كنیم یك نامه قشنگ داشته باشیم كه بخوانیم و از خواندنش لذت ببریم. و بعد دست به قلم می شویم و می نویسیم تا نویسنده را در لذت خوانش مان شریك كنیم. و این طور می شود كه حتی روزی دو، سه نامه به یك نفر بفرستیم یا از یك نفر بگیریم، چه خوب!

نامه هایی هم هستند كه نویسنده خودش می آید با دو دستش می دهد به شما كه بفرمایید بخوانید. گرفتن این نامه ها خیلی لذت بخش است: احساسی كه عظمتش جلوی به زبان آوردنش را گرفته است. من و دوستانم كم از این نامه ها به هم ننوشته ایم كه حالا همه شان را به شكل یادگاری هایی مقدس نگه می دارم. نامه ها را به هم می دادیم و اغلب یك جوری جیم می شدیم تا بخوانیم/خوانده شویم، و بعد برمی گشتیم تا اثرش را ببینیم. كافی بود به چشم های هم نگاه كنیم تا ببینیم چه كرده ایم! و بعد انگار سدهای گفتار برداشته می شدند و...

دسته سوم نامه ها می شوند آن هایی كه الان دارند از رده خارج می شوند، نامه هایی كه روی كاغذ نوشته می شدند و باید منتظر پستچی ماند برای رسیدن شان. آن وقت است كه مدام ساعت را نگاه می كنی، با هر صدای زنگ دری از جا می پری، و وای كه صبح، شب نمی شود و شب، صبح. برای نوشتن این نامه هاست كه دنبال كاغذ خاصی می گردید و قلم خوبی انتخاب می كنید و خوش خط می نویسید و... كه نامه تان احساس تان را با خودش ببرد به دورها. حیف كه سرعت، این روزها مهلت لمس این همه قشنگی را از آدم ها گرفته است...

و من عاشق هر سه نوع این نامه ها هستم! خوب بابا می دانم تلفن اختراع شده، ولی من دوستش ندارم، یعنی چندان دوستش ندارم. البته خوب است، اما برای گفتن روزمره ها، برای شنیدن صدای كسی كه دلتنگش شده ایم (فقط برای شنیدن)، برای خبر گرفتن و خبر دادن، خلاصه برای هر چیزی كه عمقش زیاد نباشد. خدای من شما كه انتظار ندارید هیچ چیز عمیقی بتواند از این خطوط رد شود و به مقصد برسد؟

الان از خودتان می پرسید این متن برای چه نوشته شده است، متنی كه حتی تكلیفش با خودش معلوم نیست. خوب نوشته شده تا بگوید بابت نامه هایتان ممنونم! حتی شاید نوشته شده تا آرام در گوش تان زمزمه كند من عاشق نامه هایتان هستم هر وقت فرصتش را داشتید برای من نامه بنویسید!

 

پ.ن1: جهت اطلاع چند نفری از نامه نویس های تنبل: این دلیل نمی شود دلم نخواهد ببینم تان یا صدایتان را بشنوم یا با هم چت كنیم!

 

پ.ن2: كلی كتاب خوانده ام، كه از خواندن بعضی هایشان عمیقا لذت برده ام ولی نمی دانم چرا دستم به نوشتن نمی رود، كاش برود!!!

 

+ نوشته شده در 23:34 توسط فائزه.
شنبه ششم مرداد 1386
طلوع
 

با چشم هایی بسته دراز كشیده ام. بازشان می كنم. هیچ فرقی نمی كند.

 

--------------------------

 

تاریك است آن قدر كه هیچ كلمه ای را توان قدم گذاشتن در آن نیست...

 

--------------------------

 

می گویند تاریك ترین ساعات، ساعات قبل از طلوع اند. راست می گویند؟

 

+ نوشته شده در 15:44 توسط فائزه.